تبلیغات
طنز * داستان* مطالب آموزشی و ... - داستان پادشاه و نجار
 
طنز * داستان* مطالب آموزشی و ...
درباره وبلاگ


خوشحالم که به کلبه کوچک من آمدید امیدوارم مطالب مورد رضایت شما باشد. در صورت هرگونه انتقاد یا پیشنهاد می توانید بر روی گزینه نظرات کلیک کرده و نظرات ارزشمند خود را درج نمایید.

مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
 







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پادشاه به نجارش گفت:فردا اعدامت میکنم،
نجار آن شب نتوانست بخوابد.
همسرنجار گفت:"مانند هرشب بخواب، پروردگارت یگانه است و درهای گشایش بسیار "
کلام همسرش آرامشی بردلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شدوخوابید
صبح صدای پای سربازان را شنید،چهره اش دگرگون شد و با ناامیدی، پشیمانی وافسوس به همسرش نگاه کردکه دریغاباورت کردم بادست لرزان در را باز کرد ودستانش را جلوبرد تا سربازان زنجیرکنند.دو سرباز باتعجب گفتند:
پادشاه مرده و از تو می خواهیم تابوتی برایش بسازی،چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت،همسرش لبخندی زد وگفت:
"مانند هرشب آرام بخواب،زیرا پروردگار یکتا هست و درهای گشایش بسیارند "
فکر زیادی بنده را خسته می کند، درحالی که خداوند تبارک وتعالی مالک وتدبیر کننده کارهاست








       نظرات
پنجم آبان 95
مهدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.